چه قدر خودت را میشناسی؟!
چه قدر خودت را میشناسی؟! آیا فکر میکنی کسی که با تو آشنا میشود آدم خوششانسی است؟ چون معتقدی انسان خوبی هستی! تو میتوانی در یک جمع دقایقی راجع به یکنفر صحبت کنی، چندین خصلت منفی و ناخوشایند او را نام ببری. تو پیشبینی کردهای که او در فلان جا چه رفتاری را انجام میدهد و یا چه حرفی را به زبان میآورد و اتفاقن پیشبینیات درست از آب در میآید. [...]
برای قلبم، برای قلبت، برای قلبمان
یک تا زمانیکه کسی را از دست ندادهایم خلاء نداشتنش را احساس نمیکنیم. بیش از یکماه است که از درگذشت مادرِهمسرم میگذرد. گاهی بر حسب عادت، حوالی عصر نگاهی به ساعت میاندازم تا اگر زمان خواب و استراحتش نباشد تلفن را بردارم، شمارهاش را بگیرم و از آنطرف خط صدایش را بشنوم و دقایقی با او گپ بزنم، اما این حس فقط یک ثانیه دوام دارد، آه بلندی میکشم. او نیست! [...]
لحظاتی که میدرخشیم!
گفت: بهنظرم یکی از باگهای این دنیا اینه که هرچقدر روی خودت و ارزشهای اخلاقیت کار میکنی آدم تنها تری میشی! گفتم: ولی این تنهایی اذیتت نمیکنه، چون خودت خواستی، چون هدفمنده! جواب داد: بله، درسته سکوت کردیم. گفتم: من احساس میکنم درسته که این انتخاب خودمون بوده، ما انتخاب کردیم که دایرهی روابطمون رو محدودکنیم، در ظاهر تنها میشیم اما این تنهایی پر از یادگیری و درخششه! تنهاییم در حالیکه [...]
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود!
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود؛ وقتی روز شلوغی را پشت سر گذاشته ام! وقتی دو سه روزی را با دوستان به سفر میرویم. وقتی علیرغم میل باطنی با یک فرد انرژیخوار چند ساعتی را میگذارنم، دلم برای خودم تنگ میشود. دلم برای ساعتی تنها بودن و در سکوت ماندن تنگ میشود. کافیست پس از گذراندن یکی دو روز شلوغی چند ساعتی تنها باشم آن وقت است که سرشار از انرژی [...]
خشم و درک عمیقتر خودمان
یونگ گفته: هر چیزی که دربارهی دیگران ما را خشمگین میکند میتواند منجر به درک عمیقتری از خودمان شود. وقتی رفتاری ما را آزار میدهد و باعث خشممان میشود، این حس ما از عدم درک و پذیرشمان ناشی میشود، زیرا اگر مسئله و رفتاری را درک میکردیم و انگیزه و چرایی آن را میفهمیدیم خشمگین و ناآرام نمیشدیم یا حداقل خشم خود را کمتر بروز میدادیم. وقتی به این درک برسیم [...]
روزی روزگاری من و سانسوریا
من یک سانسوریا دارم که شنوندهی خوبیست! گاهی برایش حرف میزنم، او در سکوت خوبِ خوب گوش میدهد. وقتی با او حرف میزنم حس میکنم برگهایش شفافتر میشوند، مثل برق چشمهای معشوقی وقتی که عاشق به او زُل میزند و میگوید: 《دوستت دارم.》 گاهی حس میکنم ذهنم سنگین میشود؛ باید خالی شود، رها شود، اینطور مواقع نوشتن انتخاب خوبی است. کنار سانسوریا مینشینم و مینویسم. معمولن با یک پرسش آغاز میکنم. [...]
روزهای پر فراز و نشیب زندگی
این روزها احساس میکنم روی یک تردمیل در حال راه رفتنم! گاهی کمی سرعتم بیشتر میشود. گاهی میدوم و گاهی نفسزنان سرعتم را کم میکنم و آهسته گام بر میدارم! جایی نمیروم، همانجا ایستادهام! امروز با خودم فکر میکردم اگر کتابها نبودند، اگر نوشتن نبود، این روزها را چگونه دوام میآوردم؟! منی که ساعتها دربارهی تداوم حرف برای گفتن داشتهام، گاهی سایههای تاریک نا امیدی به سمتم هجوم میآورند و بیرمق [...]
مسئولیت ترمیم زخمهایم با من است.
گاهی با خود فکر میکنم چرا رنج وجود دارد؟ چرا رنج میکشیم و رنج کشیدن چه پیامی، چه درسی به همراه دارد؟ گاهی در چرایی رنجم غرق میشوم، عمیق فکر میکنم. هر رنجی درسی دارد؛ سعی میکنم درکش کنم. گاهی زبانم از بیان آنچه درک کردهام، ناتوان است. زمانهایی بوده که حتا نوشتن از رنج هم سخت میشود. همانقدر میدانم که نباید در رنج حل شوم، غمش نباید قلبم را تیره [...]
قویبودن چه شکلی است؟
قوی بودن چه شکلی است؟ به تجربه دریافتهام کسانی که از دید دیگران قوی به نظر میآیند و در کشاکش زندگی دوام میآورند، قویبودن را خودشان انتخاب نکردهاند! سبک زندگی، تربیت، محیطی که در آن رشد کردهاند، دردها و سختیها در قویبودن آنها اثر گذاشته است. بارها اتفاق افتاده که در تعاملات ویژگی قویبودن را به من نسبت دادهاند. اولین بار که این عبارت را دربارهی خودم شنیدم، تعجب کردم. با [...]
یک روز ابری | لذت تنهایی
امروز هوا ابری بود. صبح که بیدار شدم پردهی اتاقم رو کنار زدم، بارون نمنَمَک میبارید. تو این هوا چای خوردن و نشستن کنار پنجره و نوشتن و خوندن خیلی کیف داره! یک ساعتی روی مبل کنار پنجره نشستم. صبحانه خوردم و بعد کمی نوشتم. خونه آروم بود، مثل همیشه. هندزفری گذاشتم توی گوشم و یه پادکست بیست دقیقهای از ایمان سرورپور گوش دادم. از اتاقم بیرون اومدم. آریا هدفون روی [...]
به چه کسی افتخار میکنی؟
ویژگیهای زیادی وجود دارند که باعث میشوند شخصیت یک نفر زیبا شود؛ اما تنها یک ویژگی هست که یک فرد را متمایز و خاص جلوه میدهد و آن ویژگی عزتنفس است. دربارهی عزتنفس مطالب زیادی نوشتهام، زیرا به نظر من عزتنفس زیربنای شخصیت یک فرد است. اگر کسی عزتنفس نداشته باشد، پوشالیست و با تلنگری فرو میریزد. از وقتی که با عبارت عزتنفس آشنا شدم و به اهمیتش پی بردم، همواره [...]
جشنی برگزار کن!
همهی ما در طول زندگیمان بارها به مناسبتهای مختلف جشنهای کوچک، بزرگ و دورهمیهای دوستانهای برگزار کردهایم. سالگرد تولد، جشن پایانی تحصیلات، سالگرد ازدواج، خلاصه به مناسبتهای مختلفی جشن و مهمانی ترتیب دادهایم. امروز موضوع جالبی فکرم را به خود مشغول کرد. مثلن در مورد خودم، هیچوقت برای تلاشهایم، کارهایی که برای تغییر ذهنم، افکارم و زندگیام انجام دادهام و موفق شدهام، چرا جشنی برگزار نکردم؟! چرا وقتی ده کیلو وزنم [...]
روزهای پایانی سال | آنچه که دارم!
این روزها هوا بهاری شده! هر سال به روزهای آخر سال که نزدیک میشویم، حالی متفاوت را تجربه میکنم. سالها پیش که از خودِ واقعیام دور بودم، دلیل این حالم را نمیدانستم؛ بنابراین سعی میکردم با انواع سرگرمیها و شادیهای مصنوعی روی حال ناخوشم پردهای ضخیم بکشم، در واقع خودم را فریب میدادم، اما نمیدانستم که در حال فریب دادن خود هستم. امسال اما کمی فرق دارد. دوست ندارم به جز [...]
وقتی مینویسم…
وقتی مینویسم، بهتر فکر میکنم. از چند زاویه به موضوع نوشته دقیق میشوم و قدرت تجزیه و تحلیلم حین نوشتن بالا میرود. وقتی مینویسم، در سکوت و آرامش اطرافم غرق میشوم. در این سکوت گویی مادهای انرژیزا در رگهایم به جریان در میآید. سکوت خانه انرژی فوقالعادهای به من میبخشد. وقتی مینویسم، با وقتی حرف میزنم متفاوتم! شاید نوشتههایم برای عدهای جالب، اثربخش و انگیزهدهنده باشد، اما وقتی همان عده کنارم [...]