گریس بانی نویسنده ی کتاب وقتی زنان بخواهند در مصاحبه اش با زنان کار آفرین و هنرمند ،از اغلب آنها این سوال را می پرسید:

کدام خصوصیات خودت را بیشتر دوست داری ؟ و پاسخ های آن زنان این بود؛ اعتماد بنفس ،خلاقیت، ابتکار و نوآوری ،عاشق بودن ،شوخ طبعی و بسیاری ازخصوصیات خوب ،دلنشین وجذاب دیگر که آن زنان به آنها اشاره کرده اند.

داشتم با خودم فکر می کردم اگر روزی من بخواهم با زنان کار آفرین مصاحبه کنم چه سوالاتی از آنها می پرسم. پرسیدن این سوال که کدام خصوصیات خود را دوست داری خوب است. اما من دوست دارم این سوال را جور دیگری بپرسم. کدام خصوصیات خودت را دوست نداری ؟

همیشه گفتن از خصوصیات خوب و جالب آسان است ؛باید دید آیا می توانیم از خصوصیات ناخوشایند خود نیز حرفی بزنیم. خصوصیاتی که وجودشان را دوست نداریم و گاهی آنها را نفی می کنیم.

من یاد گرفته ام به خصوصیاتی که در من وجود دارند و دوستشان ندارم یا وجود آنها را انکار می کنم بیشتر بیندیشم. خصوصیاتی که دیگری در من تشخیص می دهد و من انکارشان می کنم نقطه های تاریک وجود من هستند که نیاز است نور آگاهی به آنها بتابد.

می دانم تا زمانیکه انکارشان می کنم به آنها قدرت می دهم. آنها در وجود من قوی تر می شوند ،من از آنها بیزارم ولی همچنان در وجودم قدرتمندند. زیرا آنها را نفی می کنم.

فرض کنید من میزان بالایی از خود پسندی و غرور را در یک نفر تشخیص میدهم.  دبی فورد در کتاب نیمه تاریک وجود گفته:

شمانمی توانید چیزی را درکسی تشخیص دهید مگر اینکه آن خصوصیات را در خود داشته باشید. 

در این مواقع اولین عکس العمل انکار است. نه من شبیه او نیستم. من به اندازه ی او مغرور نیستم و همین انکار ،غرور را در من قوی می کند. من غرور را نمی پذیرم و طردش می کنم. غرور در من رشد می کند ،شاید میخواهد بگوید : ببین مرا مخفی نکن. من به اندازه ی کافی در رفتار و اخلاق تو رخنه کرده ام و جزئی از تو هستم. اما من همچنان او را نمی پذیرم و اثراتش را در زندگی می بینم و چشمهایم را می بندم.

اما اگر بپذیرم وقتی غرور را دردیگری تشخیص می دهم یعنی خودم نیز درجاتی از غرور را در وجودم دارم،راحت تر با آن کنار می آیم. وقتی آن را می پذیرم ،کنترلش می کنم ،آنرا بهبود می دهم. می دانم که وجود غرور در روابط و زندگی به نفعم نیست بنابراین تلاش می کنم آثارش را در وجودم کم رنگ کنم و برای بهبود آن بکوشم.

در اینجا با پذیرش غرور قدرت را از او گرفته ام. او دیگر قدرتمند نیست زیرا پذیرفته شده و من با پذیرش آن غرورم را به سمتی می رانم که برایم امتیاز بیاورد. می دانم میزانی از غرور در تعامل و روابط چیز بدی نیست. بنابراین آن وجهی که برای ارتقا و رشد من مفید است را بهبود می دهم و بخشی را که می دانم آسیب رسان است به تدریج کم رنگ می کنم. من با کنترل غرورم و هدایت آن به سمت درست به رشد شخصی خودم کمک می کنم و به نقاط تاریک درونم نور آگاهی می تابانم.

مطالعه بیشتر: 

برنامه ی روزانه ی من 

من آموخته ام نویسندگی تلاش برای عبور از دردهاست