من یک نویسنده ی آنلاین هستم . وقتی تصمیم به نوشتن در فضای دیجیتال گرفتم نمی دانستم هر روز نوشتن و هر روز سایت را بالا آوردن ساده نیست. ولی این سوال پیش می آید ؛ آیا انتظار داشتی نوشتن راحت و بی دردسر باشد ؟ نوشتن و محتوای مفید تولید کردن تازه اول کار است یک طرف دیگر کار دیده نشدن یا بازخوردهای نا امید کننده گرفتن است ! من یاد گرفته ام در امر نوشتن و تولید محتوا باید پوستت حسابی کُلُفت باشد. بنویسی و نخوانند. بنویسی و دیده نشوی .بنویسی و بازخورد مأیوس کننده بگیری. بنویسی و از رو نروی . سماجت و پُررویی یکی از دستاوردهای دمخور شدن با دنیای نوشتن و محتواست.

یک نویسنده ی آنلاین و یک تولید کننده ی محتوا همیشه باید شاخک هایش تیز باشد باید از دل وقایع روزانه اطلاعات خوب و مفید بیرون بکشد. باید کیسه ی پُر و پیمانی از ایده ها داشته باشد تا سایت قوی و سرپا بماند. هر شب پس از یکی دوساعت نوشتن وقتی پست را منتشر می کنم حس می کنم بار سنگینی از روی شانه هایم برداشته شده ؛ این از اثرات درگیر شدن با دنیای محتواست.

یک تولید کننده ی محتوا قبل از هر چیز روی مفید و موثر بودن محتوایش باید کار کند و از خود بپرسد محتوای من قرار است چه گره ای از کار بقیه باز کند؟ محتوای من چه کمکی به دیگران می کند؟

وقتی پست “چرا به این موضوع می پردازم ؟” را می نوشتم انواع هیجانات را تجربه کردم. تردید ، ترس ،ضعف، خشم ، گریه و خنده .من می نوشتم چون لازم بود بیشتر با سایه های درونم آشنا شوم . نوشتن از خود یک طرف قضیه بود و انتشار آن طرف دیگر قضیه. این یک چالش بود چالشی که استاد ما مقابلمان گذاشت. او از ما خواست به خود مان رجوع کنیم؛ از خود مان بپرسیم چرا می خواهیم درباره ی موضوع انتخابی مان محتوا تولید کنیم؟ همین پرسش چند کلمه ای باعث شد یک مقاله ی سه هزار کلمه ای بنویسم.

بنظر من پرسش از خود اساس و اصل پرداختن به هر کاری است. وقتی کاری انجام می دهیم باید از خود بپرسیم چرا وبه چه دلیل این کار را انجام می دهم؟ این کار چه تاثیری بر من، زندگی ام و روحیاتم دارد ؟ آیا برای من مفید و اثر بخش است؟ آیا مرا خوشحال می کند ؟ آیا در رشد و توسعه ی فردی من تاثیر به سزایی دارد؟ قرار است این کار مرا به کجا برساند ؟ آیا با این کار می توانم به دیگران کمک کنم ؟ چگونه؟هر کاری و هر حرکتی باید معنا و مفهومی دقیق و روشن داشته باشد ؛تنها در آن صورت است که پرداختن و درگیر شدن با آن رشد در پی خواهد داشت.

وقتی مقاله ی معرفی خودم رابا تردید در گروه کلاس منتشر کردم بازخوردهای خوبی گرفتم وهمین بازخوردها باعث شد تردیدی که داشتم محو شود.

محبوبه چنگیز یکی از دوستانم هست که پس از انتشار مقاله اش دچار تردید و کمی اضطراب شد. حق داشت. نوشتن از خود و منتشر کردن در اینترنت شجاعت می خواهد.وقتی متوجه تردیدش شدم به خودم گفتم تو هم این حس را تجربه کردی ، پس خوب می توانی درکش کنی ، حالا زمان خوبیست که کمک کنی با ترس وتردیدش روبرو شود و آنها را پشت سر بگذارد. محبوبه از بازخوردها نگران بود از اینکه بقیه راجع به اوچه فکری می کنند او نمی خواست کسی احساس ترحم به او داشته باشد.

به محبوبه گفتم : چیزی که من می بینم شجاعت و شهامت است و بس. من زنی قوی را می بینم که بر ترسها یش غلبه کرده و تصمیم گرفته نقص ها واشتباهاتش را برطرف کند کسی به تو ترحم نمی کند مردم داستانت را می خوانند و کمی بعد فراموش می کنند واقعا مهم نیست که در لحظه ی خواندن چه فکر می کنند چیزی که مهم است تو هستی که با قدرت به سوی دنیایی تازه گام برمی داری.

تمام حرف هایی که گفتم واقعیت محض است. برخی افراد این شهامت را ندارند که خود را با  موقعیت های جدید وفق دهند و در کنار بقیه ی افراد ازمحل سکونتشان ،تعداد فرزندان ویا شغل شان صحبتی بکنند. خیلی از اطلاعات معمولی خود را مخفی می کنند.ترس همیشه مانع می شود تا خودمان باشیم .ترس از اینکه ما را قضاوت کنند و در موردمان چه حرف هایی بزنند و چگونه فکر کنند. درست است که من هم زمانی این ترس ها را با خود حمل می کردم ،ترس اینکه دیگران چه فکری کنند مانع از این میشد که با واقعیت ها کنار بیایم و بپذیرم اما نوشتن منظم و آزاد نویسی و به دنبال آن آشنایی با دنیای محتوا دریچه ی تازه ای را به رویم گشود،من به دنیای جدیدی قدم گذاشتم.

شاید با خواندن این مطلب با خودتان بگویید:

عزت نفس قرار است برای من چه کاری کند ؟ من روی عزت نفس خودم کار کنم که چه بشود ؟ خب همینجور که دارم زندگی می کنم،روابط نسبتا خوبی با اطرافیانم دارم،درآمدی دارم بد نیست ،می گذرد دیگر ! گاهی مشکلاتی هست اما کاری نمیشود کرد .همه این دردسرها را دارند.

آیا با خودتان فکر کرده اید چرا با همه ی چیزهایی که در زندگی دارید گاهی به مشکلاتی تکراری برمیخورید و احساس خوبی ندارید و نمی دانید چاره چیست.مشکلاتی که انگار قرار نیست هیچ وقت حل شوند.

بگذارید برایتان یک مثال بزنم:

چند سال پیش خانمی به دنبال همسر مناسبی برای پسرش می گشت ،گویا پسر،این وظیفه ی مهم را برعهده ی مادر گذاشته بود .مادر در مهمانی های زنانه و بین دوست و همکار و اینور و آنور سپرد تا بالاخره در یکی از مهمانی ها ی دورهمی زنانه دختری به ایشان معرفی شد. پسر دارای مدرک دکترا و استاد دانشگاه بود و مادر به دنبال عروسی می گشت که کمتر از فوق لیسانس نباشد. چون مهم بود که وقتی می نشیند وازعروسش تعریف می کند حتما مدرک او را در لیست امتیازات مثبت عروس خانم بیاورد و در میان همه پُز بدهد.به هر حال باید چشم چند نفر از حدقه در می آمد!

مادر، ظاهر آن دختر را پسندید ،محل زندگی دختر در یکی از نقاط خوب شهر بود و پدرش شغل آبرومندی داشت اما مدرک تحصیلی دختر کاردانی بود. مادر به خانه آمد و با پسرش حرف زد پسر گفت برویم ودیداری داشته باشیم به هر حال اگر به ادامه تحصیل علاقه داشته باشد می تواند بعد ادامه دهد. دیدار و خواستگاری انجام شد و در نهایت آن دو با هم ازدواج کردند. نکته ی جالب توجه اینجاست که این مادربا اینکه به مدرک تحصیلی پسر دکترش می نازید و در همه جا می گفت پسرم استاد دانشگاه است اما پس از ازدواج با عروسی که مدرک کاردانی داشت احساس می کرد عروسش هنوز یک سر وگردن بالاتر از پسرش است. یک روز گفت : پسرم حس خوبی ندارد می گوید مامان این دختر برای من حیف است باید با کسی خیلی خیلی بهتر از من از دواج می کرد وبعد آقای دکتر دچار عذاب وجدان شده بود چرا؟ چون با اینهمه مدرک و پُز و افاده و تدریس در فلان دانشگاه و … هنوز خودش را در جایگاه بسیار پایین تری از همسرش می دید. (داشتن صد مدرک رنگارنگ هم نمی تواند عزت نفس کم شما را بهبود بخشد.صدویکمی هم که بگیری  احساست به خودت و زندگی تغییری نخواهد کرد.)

نتیجه اش این شد که وقتی این عروس به منزل مادر شوهر می رفت همگی در خدمتش بودند ومقابلش خم وراست می شدند و اگر حرفی می خواستند بزنند صدبار آنالیزش می کردند تا یک موقع جلوی عروس خانم حرف بیهوده ای نگفته باشند. البته همه ی این رفتارها به دلیل احساس ناخوشایند و عذاب وجدانی بود که پسر در این ازدواج داشت. ( احساس خود کم بینی )

مثال دیگر :

زنی است که تمام زندگی و حرفهایش حول تنها فرزندش می گردد. کنار او که بنشینی چه یکساعت و چه ده ساعت مدام از دخترده ساله اش حرف می زند. البته از زمانیکه دختر به دنیا آمد تا الان که ده ساله است دختر مرکز دایره است و این زن اطراف دایره می چرخد. نکته ی جالبش اینجاست چون خودش این تصور را دارد که دخترش مرکز زندگی اوست یک جوری می خواهد توی مُخ دیگران هم جای دهد که دختر من باید مرکز توجه همه ی افراد فامیل و آشنا و اطرافیان باشد.(مرا دوست داشته باشید حتا به ظاهر؛ دختر مرا دوست داشته باشید ،به زور هم که شده می خواهد این دوست داشتن زورکی را به همه اجبار کند.)

مثلا ،در دورهمی های فامیلی می گوید : سه روز پیش تولد دخترم بود. به فلان دلیل نتوانستیم تولد بگیریم حالا دخترم می گوید چرا کسی مرا یادش نیست ،چرا به من تبریک نمی گویند ،دخترم دلش میخواست برای تولدش فلان چیز را هدیه بگیرد و….

همه دل می سوزانند و دست هاست که در جیب و کیف فرو میرود و چندین تراول روی میز میگذارند و صورت دخترک را  می بوسند دخترک با خنده زیر چشمی به مادر نگاه می کند. مادر با خنده ای که نشانه ی پیروزی دارد تراول ها را برمیدارد و در کیفش می گذارد و این اتفاق سالی یکبار تکرار می شود ؛ در مناسبتهایی مثل اول مهر که بچه ها خرید لوارم تحریر دارند هم مشابه این رفتار ها از او دیده می شود. فلانی مداد رنگی بیست وچهارتایی برایش خرید و فلانی کیف صورتی باربی ،فقط مانده چند دفتر و مداد ،البته یک کفش اسپرت هم می خواهد و باز هم دست ها در جیب فرو می رود. در دید و بازدید های عید نوروز هم مشابه  این اتفاقات هر سال رخ می دهد.

این در حالیست که پدر و مادر این دختر ده ساله هر دو شاغل هستند.

امیدوارم سالها بعد وقتی این دختر به سن هفده –هیجده سالگی رسید و با گرفتن یک عطر ،یک لباس و یا هر هدیه ای با مردی به سفر یک هفته ای شمال  رفت ،مادر به دنبال چراها نباشد. نگوید چرا این اتفاق افتاد. (اگر با صداقت و بدون جبهه گیری به خودمان و رفتارهایمان نگاه کنیم بازتابش را در رفتارهای فرزندمان می بینیم.)

این روزها او دختر ده ساله ایست که با ترفندهای مختلف از اقوام نزدیک به هر مناسبتی تراول می گیرد و گونه اش را می بوسند سالها بعد او درازای دریافت هدایا ازاینطرف و آنطرف باید جور دیگری حساب کند! (تو مو می بینی و من پیچش مو)

چیزی که این مادر به آن نیاز واقعی دارد ،پول و دریافت هدایای مادی نیست. این زن نیاز به احساس ارزشمند بودن دارد.او خود و وجود خود را ارزشمند نمی داند . شاید افراد در برابر حرفهای او در حالت رودر بایستی و دلسوزی قرار بگیرند و چند تراول روی میز بگذارند در ظاهر او برنده شده و ازدید خودش پولی به جیب زده اما از نظر دیگران او طماع است و برای دریافت پول کیسه دوخته است. اتفاقا دیگران پس از چندین پرداخت زورکی هدیه این فرد و دخترش را عزیز و محترم نمی شمرند.(نمی توان به زور، با درخواستهای غیر معقول و با مظلوم  نمایی ترحم خرید و خود را در دل دیگران جای داد.مظلوم نمایی بتدریج فرد را منفور می کند.)

دریافت هدیه و اینکه ما بدانیم دیگران در مناسبتها به یادمان هستند لذت بخش است و حس خوبی به ما می دهد. اما نمی توان به کسی که به هر دلیلی تاریخ تولد مارا فراموش کرده به زور یاد آوری کرد و او را در حس رودربایستی و ترحم قرار داد و پولی به جیب زد. شاید در ظاهر ما امتیازی کسب کرده باشیم (پول) اما در اصل نشان داده ایم ما برای درخواست پول حاضریم به هر ترفندی روی بیاوریم ومحبت و دوست داشتن طرف مقابل را به زور وبا پول به دست آوریم.

دیگران هم می دانند که این شخص پول مارا میخواهد نه محبت مارا. و اینگونه است که دخترده ساله پس از سالها انبوهی از هدایای مختلف را در قفسه و کمد اتاقش دارد اما احساس خوبی ندارد. او هنوز هم به دختران همسن و سالش با حسرت و اندوه نگاه می کند. چرا؟ مگر نه اینکه او و مادرش با نمایش های مسخره از همه طرف پول به جیب می زنند پس چرا احساس می کند دختران دیگر توجه و محبت بیشتری از بقیه می گیرند؟

راستش در جواب این سوال می توان ساعتها نوشت و حرف زد اما چیزی که می توانم در چند جمله خلاصه کنم اینست: وقتی ارزش وجودی خود را در قالب تجملات و زرق و برق و دستاوردهای مادی بدانیم هیچگاه به قله ی ارزشمان نمی رسیم. زیرا هر چه داشته باشیم باز هم یکی پیدا می شود که از ما کمی بالاتر و بهتر باشد. مقایسه کردن در هر جنبه و ابعادی که باشد عزت نفس مارا کاهش می دهد و باعث میشود احساس بیهودگی و بی ارزشی کنیم.

 

عزت نفس یعنی : وجود من به تنهایی ارزشمند است. من نه به واسطه ی تاریخ تولدم و نه هیچ مناسبت دیگری حس ترحم و توجه زورکی دیگران را نمی خواهم. اگر من واقعا برای دیگری ارزش داشته باشم توجه و محبت او را همیشه و در همه حال خواهم داشت .

 

تعیین هدف برای یادگیری یک مهارت یا بهبود در مهارتی که در آن ضعف داشته ایم باعث احساس شایستگی درما می شود.

اهدافی را که تعیین کرده ایم با قدم های کوچک و پیوسته انجام دهیم. حتی اگر یک قدم پیش رفتیم آن را یک موفقیت به حساب آوریم این مسئله به تقویت عزت نفس ما کمک می کند.

 

 

مطالعه بیشتر:

چرا عزت نفس مهم است؟(هشت راهکار برای رسیدن به عزت نفس سالم)

چرا به این موضوع می پردازم؟|نقطه ی درخشان زندگی من

زنِ قصۀ ما 

لیستی ازارزش‌های‌ من 

هدفمند شدن در زندگی