bitakeyhani.com

یادم می آید چند سال پیش در کانال تلگرامم درباره ی “درک معنای زندگی ” مطلبی را منتشر

کرده بودم. روز بعد بازخوردی تند و تیز همراه با تمسخر از یک نفر داشتم.” هه… تو تازه به اینجا

رسیدی ؟! اینها را که یک بچه ی ده ساله هم میداند.” یادم می آید که در جوابش گفتم:”چه 

خوب که تو به این درک و شناخت از زندگی رسیده ای. برایت خوشحالم”. 

مدتهاست که خبری از او ندارم .چند روز پیش شنیدم  که در گیر مشکلاتی شده و روحش حسابی بیمار است.

 

نگران حالش شدم و حرفهایش در ذهنم تداعی شدند. او که ادعا می کرد زندگی را تمام و کمال درک کرده ،حالا چطور به دام افسردگی افتاده است ؟!

البته حرف زدن همیشه آسان است اما زمان عمل کردن به حرفهایمان 

که میرسد همه جا می زنیم!

مشکلات و رنج ها موهبت هایی هستند برای درک بیشتر ما از زندگی. وقتی دردسرهاو مشکلات

مدام تکرار و تکرار می شوند تلنگری است از سوی جهان هستی به ما. تلنگرها می گویند:

“هیچ راه گریزی نیست .تو باید تغییر کنی”.

کسی که ادعا می کرد مطالب من سطحی و پیش پا افتاده است و هر کودکی آن را می داند

حالا خودش در پُر کردن حفره های خالی زندگی اش نا امید است.

قسمت درد ناک زندگی آنجا آغاز می شود که سعی نمی کنیم معنا و مفهومی که در پس رویدادهای زندگی نهفته است را بدانیم.

البته که آگاهی درد ناک است”. اما نفهمی درد بیشتری به همراه دارد.یک اتفاق بارها و بارها

تکرار میشود و هر بار بیشتر از پیش در مرداب اندوه فرو می رویم.اما هیچگاه فکر نمی کنیم شاید

منشاء تمامی مشکلات خودمان باشیم.

 

نیچه می گوید :

کسی که چرایی زندگی را یافته است با هر چگونه ای خواهد ساخت. 

در کتاب “انسان در جستجوی معنا” نوشته ی ویکتور فرانکل آمده است:

* رنج وقتی معنا یافت ، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نیست.

* اگر رنج را شجاعانه بپذیریم تا واپسین دم مرگ زندگی معنا خواهد داشت.

*آنچه انسانها را از پا در می آورد، رنج ها و سرنوشت نا مطلوبشان نیست بلکه بی معنا شدن زندگی است که مصیبت بار است.و معنا تنها در لذت و خوشی و شادمانی نیست بلکه در رنج و مرگ هم می توان معنایی یافت.