,

شادزیستن، چرا و چگونه؟!

طی چند روز گذشته با دیدن استوری تولد دو نفر از  آشنایان برایشان تبریک تولد فرستادم.

در متن کوتاه تبریک برای هر دو نفر از کلمه‌ی شادی استفاده کردم.

کمی بعد با خودم فکر کردم آرزوی شاد زیستن و لحظاتی شاد برای یک فرد دقیقا چه معنایی دارد؟

اصلا شادی چیست؟ آیا ما باید شاد باشیم؟

فکر می‌کنم موضوع شادی برای هر فرد داستان متفاوتی دارد. من بارها دیده و شنیده‌ام فردی که یک روز سخت و پُرتنشی داشته غروب که می‌شود حتما باید گرد و غبار آن چند ساعتِ دشوارِ پراز استرس را از روح و روانش بتکاند.

باید ساعاتی را در مراکز خرید و کافه و رستوران و گردش با دوستان و نزدیکان بگذراند تا حالش بهتر شود یا بعبارتی شاد شود.

بسیار دیده‌ایم وقتی کسی حالش خوب نیست و کنج خانه نشسته؛ اطرافیان نسخه می‌پیچیند که بیرون برو و در خیابانها بچرخ، برو باشگاه ورزش کن، با دوستانت فلان جا برو، موهات رو کوتاه کن و یا….

آیا واقعا این کارها چاره‌سازند!

راستش را بخواهید، نه نیستند.

البته بستگی دارد شما شادی را چگونه ببینید؛ شادی سطحی و گذرا یا شادی اثربخش.

من از یک شادی اثربخش می‌نویسم.‌

 

کسیکه حالش خوب نیست، گردش و خرید و حتی گفتگو و درددل کردن به هیچ وجه چاره‌ساز نیست.

وقتی رنجی بزرگ روی قلبت نشسته هر جا میروی رنجت را با خودت می‌بری. هیچ نسخه‌ای و هیچ راه حلی کمکی نمی‌کند.

روزهایی هست که شاد‌بودن سخت‌ترین کار دنیاست. هر جا بروی در کنار بهترین عزیزان و دوستانت در عالی‌ترین لوکیشن‌های دنیا هم که باشی همیشه رنج‌ات همراه توست.

به تجربه آموخته‌ام اگر هدف ما فقط شاد‌زیستن و شادبودن باشد، در زندگی دچار بی‌معنایی می‌شویم. زیرا هیچکس نمی‌تواند همیشه شاد باشد؛ در اینستاگرام افرادی می‌بینیم که همیشه شاد و خندان و بی‌دغدغه به نظر می‌رسند، اما این ظاهر ماجراست.

هیچ آدمی در هیچ‌کجای دنیا همیشه و هرروز شاد و سرحال نیست. واقعیت اینست که هر اندازه به دنبال شادی بدویم شادی از ما دور و دورتر می‌شود.

هر اندازه بخواهیم در نظر دیگران شاد و ثروتمند و خوشحال باشیم و مدام این تصاویر را به اشتراک بگذاریم، به همان اندازه غمگین‌تر می‌شویم، زیرا ناخودآگاهمان می‌داند که چه دغدغه‌هایی را مثل خاکروبه زیر فرش پنهان کرده‌ایم و نقاب به چهره زده‌ایم!

برای همین است که عمر شادی‌های اینستاگرامی به اندازه مدت زمان استوری‌هاست‌.

من:

باور دارم که غمها آمده‌اند تا ظرف وجودمان را وسعت ببخشند.

باور دارم آنکس که به معنای واقعی شاد است هیچگاه تصاویر شادی‌اش را در فضای مجازی راه و بیراه منتشر نمی‌کند.

باور دارم اغلب شادی‌ها و پُز و نمایش آنها با هدف پیام یا کنایه‌ای برای برخی دنبال‌کننده‌ها است.

باور دارم که درصد بالایی از دنبال کننده‌های ما هیچ علاقه‌ای به شادی‌ها و دستاوردهای ما ندارند.

 تنها راه، تغییر ذهنیت است. 

باور دارم با تغییر ذهنیتم شادی به زندگی‌ام سرازیر می‌شود. (البته جنس این شادی مثل شادی‌های متداول اینستاگرامی نیست.)

این ذهنیت که در سکوت سَرم را پایین بیندازم و راهم را بروم.

می‌دانم هیچکس به کارها و دستاوردهای من علاقه‌ای ندارد.

برای هیچکس شکست‌ها، زیان‌ها و رنج‌های من اهمیتی ندارد.

یاد بگیرید که زخم‌ها را به تنهایی به دوش بکشید و شفا بدهید.

یاد بگیرید برای هر مشکلی با متخصصِ کارآموزده مشورت کنید، راه درست را انتخاب کنید. میان‌بُر نزنید.

از غم‌ها یاد بگیرید، در غم‌تان بمانید و تا درسش را نگرفته‌اید از غم فرار نکنید. نترسید مدتی ماندن در غم حتی اگر به افسردگی انجامید با آگاهی کامل به لایه‌های تاریک درون خود بروید، لایه‌ها را کنار بزنید، عمیق شوید و درس بگیرید. مطمئن باشید وقتی به این درک و آگاهی رسیدید که چرا اینجایید و چرا این اتفاق برایتان رُخ داد، وقتی فهمیدید همه‌ی این مشکلات و غم‌ها برای بالا بردن ظرفیت و شعور شما بوده، حسی گرم سراسر قلبتان را پُرمی‌کند. این حس لذت تنها بودن با خویش، محترم شمردن و دوست داشتن خویش است. سپس عزت‌نفس چو الماسی درخشان بر روان و شخصیت شما جلوه می‌کند. کم‌کم می‌فهمید شادی می‌تواند همین باشد. اندیشیدن، آگاهی، حسی گرم، عزت‌نفس و صد البته سپاسگزاری روزانه. 

 

باید اضافه کنم که هر کسی توانایی رسیدن به این مرحله را ندارد. مرحله‌ای از رشد، آگاهی و شناختِ خویش؛ که به تحولی شگرف در یک فرد منجر می‌شود. 

باری، این مسیر بسیار خلوت است.