خانه

نویسنده کسی است که…

یکی از ویژگی‌های مهم یک نویسنده این است که، نمی‌تواند ننویسد؛ یعنی هر روز باید چیزی برای نوشتن داشته باشد. نویسنده‌ کسی است که دغدغه‌اش نوشتن باشد. از صبح تا شب به هر چیزی که نگاه می‌کند یا هر اتفاقی که در اطرافش رخ می‌دهد سوژه‌ای باشد برای اندیشیدن و نوشتن.‌ نویسنده کسی است که چیزی را که می‌بیند یا می‌شنود از زوایای مختلف در ذهنش تحلیل می‌کند و درباره‌اش می‌نویسد، […]

آذر ۱۶ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی|دیدگاه‌ها برای نویسنده کسی است که… بسته هستند

سقوط از خویشتن

گفت: بزرگترین سقوط، سقوط از خویشتن است. اندیشیدم. و شاید نمی‌دانی چه قدر آموختن و خلوت‌گزینی کمک کرد تا کم‌کم به حرفهایم به نوشته‌هایم شبیه شوم. چه بسیارند افراد پُر مدعایی که فقط لب و دهن‌اند و اصلن شبیه حرفهایشان نیستند. و شاید نمی‌دانی چه قدر آگاهی و تمرکز لازم است تا از خودت دور نشوی، تا شبیه حرفهایت باشی و به قولی که به خودت دادی پایبند بمانی. کم‌کم خویشتن […]

آذر ۱۵ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی, خودشناسی, عزت نفس|دیدگاه‌ها برای سقوط از خویشتن بسته هستند

قلب اشتباه نمی‌کند.

۱. کاری را انجام دهید که به درست بودنش ایمان دارید. ۲. انجام دادم. می‌دانستم درست است. منتظر نظر، تایید و تشویق کسی یا کسانی نبودم. ۳. با سرزنش روبرو شدم. چرا این کار را کردی؟ کسی گفت: من بودم اصلن با این وضعیت کنار نمی‌آمدم. زیادی خوب بودن خوب نیست. ۴. گفتم: من رهاکردم.‌ کاری را انجام دادم که به نظرم درست بود. به درست بودنش ایمان داشتم. نظرات شخصی […]

آذر ۱۳ام, ۱۴۰۲|خودشناسی|دیدگاه‌ها برای قلب اشتباه نمی‌کند. بسته هستند

کوچه ارغوان سوم غربی

ارغوان سوم غربی اینجا ارغوان سوم غربی است. کوچه‌ای که فقط هشت خانه در آن قرار دارد. چهار خانه سمت راست و چهارخانه سمت چپ. یک طرف به خیابان عریض چمران راه دارد و انتهای کوچه به خیابان تنگ و طولانیِ دانش. در خیابان دانش یک هنرستان دخترانه و دو دبستان دخترانه و پسرانه قرار دارد. اینجا کوچه‌ای‌ست که من هر روز یکساعتی‌ را_ وقتی در ماشین نشسته‌ام‌_ با خودم تنها […]

آذر ۸ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی, خودشناسی|دیدگاه‌ها برای کوچه ارغوان سوم غربی بسته هستند

تمرین واکنش نشان ندادن، بلدی؟!

۱. کافی‌ست فقط چند دقیقه در اینستاگرام بچرخی و یکی دو پستی که در اکسپلور آمده ببینی. زیر هر پست صدها و گاهی هزاران کامنت می‌بینی که همگی روی هم دوزار نمی‌ارزند. ۲. روزگاری در دوران ناپختگی‌ام دلم می‌خواست برای هر نظر و هر حرفی که از اطرافیانم می‌شنیدم پاسخی صریح و شسته‌رُفته داشته باشم، پاسخی که دهان همه را ببندد. بلد نبودم. اغلب پاسخم سکوت و لبخند بود. آن سالها […]

آذر ۴ام, ۱۴۰۲|خودشناسی|دیدگاه‌ها برای تمرین واکنش نشان ندادن، بلدی؟! بسته هستند

وقتی گُم می‌شوم…

۱. اژدهای کوچک گفت: چه باغ زیبایی!  پاندای بزرگ سر تکان داد و گفت: ما پیداش کردیم چون بارها راه رو اشتباه رفتیم.    ۲.‌ اژدهای کوچک گفت: ذهنم گاهی مثل این طوفانه.  پاندای بزرگ گفت: اگه درست گوش بدی، می‌تونی صدای افتادن قطره‌های بارون روی سنگ روبشنوی. حتا توی طوفان هم میشه کمی آرامش پیدا کرد.  ۳.  بزرگ اژدها همان اژدهای کوچکی است که هیچ وقت تسلیم نشد.‌ ۴. اژدهای […]

آبان ۳۰ام, ۱۴۰۲|خودشناسی|دیدگاه‌ها برای وقتی گُم می‌شوم… بسته هستند

منِ ارزشمند

ببین جان من خوب دقت کن! فکر نکن که دهانم را باز کرده‌ام و می‌خواهم برای خالی نبودن عریضه شِروور ببافم! این‌ها مهم‌اند، مهم. پس بخوان! _تا متن‌های داغون و مزخرف ننویسی تا سالها قلم نزنی و ناامید نشوی، تا در خلوتت مچاله نشوی و عضلات تفکرت را تقویت نکنی نویسنده نمی‌شوی! _جایی می‌فهمی برای ساده کردن نوشته‌ات باید دهها بار ویرایش کنی، بنویسی حذف کنی، دوباره طوماری بنویسی، بعد شک […]

آبان ۲۷ام, ۱۴۰۲|خودشناسی, عزت نفس|دیدگاه‌ها برای منِ ارزشمند بسته هستند

دیروز، امروز، فردا

دیروز در اواخر دهه‌ی سوم زندگی‌ام دچار بحران معنا شدم.‌ زندگی‌ام توالی روزهایی بود که یکی پس از دیگری می‌آمدند و می‌رفتند. بخشی از من در جستجوی چیزی بود که خودم هم نمی‌دانستم چیست! سالها بعد فهمیدم چیزی که درجستجویش بودم، معنا بود. وقتی در جستجوی معنا باشی در ابتدای مسیر احتمالن به در و دیوار می‌خوری؛ اما نکته‌ی مهم اینست که نقطه‌ی اتصالت را گم نکنی. باید به جستجو ادامه […]

آبان ۲۳ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی, خودشناسی|دیدگاه‌ها برای دیروز، امروز، فردا بسته هستند

دورهمی در کافه مانا

من هم مثل خیلی‌ها طی یکسال اخیر انرژی روح و روانم به شدت اُفت کرده است. راستش با تغییراتی که در این یکسال در روحیاتم رُخ داده گاهی شگفت‌زده می‌شوم که چگونه دوام آورده‌ام و می‌نویسم. من آدم خوش‌شانسی هستم زیرا دوستان بی‌نظیری دارم؛ دوستانی که می‌دانند خُلقم حسابی به هم ریخته و باز هم تماس می‌گیرند، حالی می‌پرسند و دیداری ترتیب می‌دهند، سعیدقائدی یکی از آنهاست. جمعه دوازدهم آبان ماه […]

آبان ۲۱ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی|دیدگاه‌ها برای دورهمی در کافه مانا بسته هستند

با من بنویس!

دفتر سیصد برگی‌ام سنگین‌ و قطور است. خودکار آبی را لای دفترم می‌گذارم و دفتر را روی صندلی کنارم. باران نم‌نمک می‌بارد. اتوبان نیایش طبق معمول قفل است. خوشبختانه مسیرم در همان ابتدای ترافیک جدا می‌شود. به راست می‌پیچم و پُل را دور می‌زنم. چند ماهی می‌شود که در ماشین ننوشته‌ام. نوشتن در ماشین حال و هوای خاص خودش را دارد.‌ *** در خیابانی فرعی و خلوت زیر درخت چنار بزرگی […]

آبان ۱۵ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی, خودشناسی|بدون دیگاه

نامه‌ای به پنج‌سال آینده

تا به حال به خودتان در آینده نامه نوشته‌اید؟‌ آیا خودتان را در آینده تصور کرده‌اید؟ تجسم خود‌تان مثلن در پنج سال آینده؛ شاید برای بعضی‌ها آسان نباشد، اما بد نیست یکبار امتحانش کنید. من هر از گاهی برای دقایقی کوتاه به آینده سفر می‌کنم. در سفرهایم آینده همیشه روشن و پر از برنامه‌ها و چالش‌های خوب است و می‌دانم برای اینکه به آن تصویر روشن و زیبا برسم باید امروز […]

آبان ۹ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی, خودشناسی|بدون دیگاه

تجربه‌ی گرانبهای من| دوام یک رابطه

تجربه‌ای گرانبهای من    اگر یک رابطه‌ی همیشگی و با دوام می‌خواهی باید به طرف مقابلت کمک کنی خودش را دوست داشته باشد، نه اینکه تلاش کنی تو را دوست داشته باشد! زیرا کسی که خود را دوست داشته باشد به سوی رشدشخصی متمایل می‌شود. سپس خواهی دید که او شکوفا شده و باعث رشد و شکفتن تو نیز می‌شود. چنین رابطه‌هایی روزبه‌روز زیباتر ، عمیق‌تر و سبزتر می‌شوند.     […]

آبان ۷ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

بازخوردی به یادداشت “ضد انتظار” از شاهین کلانتری

شاهین کلانتری در یکی از یادداشت‌هایش نوشته بود: انتظار فلجم می‌کند؛ حتا پست‌ترین نوع انتظار، از جمله، انتظار رسیدن پیتزا. فقط وقتی منتظر نباشم می‌توانم به کارهایم بپردازم. باید از هر نوع انتظاری بگریزم، هیجانش به زجرش نمی‌ارزد.  وقتی این نوشته‌ی کوتاه را می‌خواندم با خودم فکر کردم چه قدر احساسات آدمها به هم شبیه‌اند! یاد این جمله‌ی ایمان افتادم؛ “ما به هم وصلیم!” دلم می‌خواست شاهین روبرویم بود و به […]

آبان ۵ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی|بدون دیگاه

معنای زندگی شما چیست؟

سوال کوتاه است و به ظاهر ساده‌، اما وقتی در معنای زندگی‌ات عمیق می‌شوی پاسخ دادن به این پرسش چندان ساده به نظر نمی‌آید. (ساعت‌ها باید برایش وقت بگذاری.) معنای زندگی تو چیست؟ تو معنای زندگی‌ات را در چه‌چیز_چه‌چیزهایی جستجو می‌کنی؟ در انیمیشن روح، معلم موسیقی و نوازنده‌ی پیانو به نام جو گاردنر معنای زندگی‌اش را در همنوازی با یک گروه مشهور جستجو می‌کند، او تصور می‌کند نواختن پیانو در یک […]

آبان ۲ام, ۱۴۰۲|توسعه ی فردی|بدون دیگاه