انگارهها ( تمرکزت روی زندگی خودت باشه!)
من هنوزم معتقدم در شرایط فعلی کشور بهترین کاری که ما میتونیم انجام بدیم کار بر روی فردیت خودمون هست. کار برروی فرهنگ، شخصیت و ارتقای سطح افکارمون و داشتن حداقل یک هدف ارزشمند در زندگی. همچنین کنترل خشم، دوری از مصرفگرایی و دوری از چشم وهمچشمی و تجملات. تمرکزمون برخودمون و زندگیمون باشه. این یک سّبک زندگیه:” هر چی کمتر از زندگی بقیه بدونیم، بهتره.” اینها مواردی هستن که من […]
انگارهها ( دنیای جدید من!)
چهار روز از اسفند ماه سال ۱۴۰۲ گذشته است. روزها به سرعت عجیبی در حال گذرند. احساس میکنم مدتیست به دنیای تازهای قدم گذاشتهام. دنیایی که با چند ماه قبل تفاوت دارد؛ دنیای من به شکلی شگفتانگیز مرا از هزارتویی که سالها درونش بودم به آهستگی خارج میکند و من وارد جهانی متفاوت میشوم. نمیدانم چه گونه تفاوتش را بگویم! گاهی مبهوتم! گاهی احساس میکنم سراسر وجودم مملو از عشق است. […]
این بهترین انتقام است.
گاهی دلم ریش میشود وقتی بُرشی از زندگی افرادی را میبینم و یا میشنوم که حقشان پایمال شده! بدون اینکه اجازهی دفاع از خود یا اعتراض داشته باشند. آنقدر خشمگین میشوم که آخر شب باید دمنوش نعنا بخورم تا کمی معدهجان آرام شود و بتوانم راحت بخوابم؛ هیجان خشم که فروکش کرد، عمیق میشوم و با اطرافیانم گفتگو میکنم و بعد متوجه نکات ریزی میشوم. این نکات از جنس تفکرند از […]
آیا رشد شخصی ضرورت دارد؟
قبل از اینکه بخواهم پرسش بالا را تحلیل کنم باید بگویم که رشد شخصی و عمل به آن از نظر عدهی زیادی ضرورتی ندارد و جزء اولویتهای خیلیها نیست. در جامعهای که اولویت افراد حفظ بقاست و درصدی از آدمها در تامین نیازهای اولیه و خورد و خوراکشان درماندهاند نوشتن و حرفزدن دربارهی رشد شخصی به نظر بیمعناست و ضرورتی ندارد. من در اینجا از تجربیاتم مینویسم، به نظرم قدم گذاشتن […]
چه چیزی تو را خوشحال میکند؟!
این یک تصمیم است. تصمیم میگیری دیگر مثل قبل فکر نکنی، احساساتی نشوی، به خودت به احساست به افکاری که از ذهنت میگذرند تسلط بیشتری پیدا میکنی، مزخرفاتِ کپک زده را که سالها به خوردت دادند دور میریزی، آگاه میشوی و برای خودت ارزش و احترام بیشتری قائل میشوی. وقتی رنجها، آزارها و ناکامیهای بسیاری را تجربه کنی، کمکم سرسخت میشوی. (حکمرانی منطق بر احساس!) وقتی که در خیابان قدم میزنم حس […]
آیا مراقب خودت هستی؟
۱. اگه به شما بگن اسم سه نفر که خیلی دوستشون دارید رو بگید اولین فردی که میاد توی ذهنتون کیه؟ وقتی این سوال رو از من پرسیدن اولین فردی که توی ذهنم اومد همسرم بود و بعد بچهها. حس خوبی داشتم و فکر میکردم جوابم کاملن درسته، اما نه! درستترین جواب اینه که اول اسم خودمون رو بگیم و بعد بقیه! تحلیلش هم اینه: وقتی نمیتونی در پاسخ به این […]
چهارچوب داشتن خیلی خوبه…
چهارچوب داشتن خیلی خوبه! چهارچوب داشتن به احتمال زیاد باعث میشه آدمای خیلی کمی اطراف شما باشن، دور و اطرافتون خلوتتره اما همون یکی دو نفری که هستن باهاتون هماهنگن، خط قرمزهاتون رو میشناسن و بهش احترام میذارن چون خودشون هم خط قرمزهایی دارن. آدمایی که چهارچوب دارن از نظر خیلیها باحال و جذاب نیستن، احتمالن از اونایی نیستن که توی مهمونیا توی لیست مهمونا باشن اگر هم باشن آخرای لیست […]
گاهی زندگی غافلگیرت میکند…
گاهی زندگی غافلگیرت میکند با یک اتفاق عجیب با یک خبر خوش و هیجان انگیز و گاهی با خبر یک مرگ غیر منتظره! آنقدر غیر منتظره که حتا نمیتوانی گریه کنی! مبهوت میشوی و میروی مینشینی در گوشهی اتاقت و به نقطهای زُل میزنی. تصور میکنی خوابی! با یک تراپیست گفتگو میکنی، آنقدر شوک هستی که فکر میکنی شاید خبر دروغ است، شاید طرف بیهوش شده، شاید کمی بعد در بیمارستان احیا […]
باید شروع کرد…
گفت: نمیکِشم، بریدهام. گفتم: میخواهی چه کار کنی؟! گفت: خستهام، نمیدانم. مغزم کار نمیکند. توان ندارم. حس میکنم فرسوده شدهام! گفتم: وقتی خستهای باید استراحت کنی. استراحت کن. فردا دربارهاش حرف میزنیم *** روز بعد حوالی ظهر درِ اتاقم به صدا در آمد.گفتم: بیا تو. وارد شد. روی صندلی روبرویم نشست. از بالای لپتاپ نگاهش کردم. گفتم: خب، تعریف کن! چشمانش درخشش زیبایی داشت، گفت: شروع میکنم. دوباره از اول. گرمای […]
تعریف موفقیت…
۱. یکنفر در اینستاگرام ویژگیهای یک آدم با اصالت رو در یک پست منتشر کرده بود. نوشته بود: یکی از گزینههای آدم اصیل داشتن صداقته. یکنفر در کامنت نوشته بود: 《من آدمهای دروغگو و پلیدی دیدم که موفق هستند، آخه صداقت به چه درد میخوره؟!》 چند لحظهای روی کامنت اون فرد مکث کردم و با خودم گفتم: موفق؟! بستگی داره موفقیت رو چی معنا کنیم؟ ۲. من بارها در اطرافم کسانی […]
رسالت اصلی همهی انسانها| شفای قلب
نشستهام در اتاقی نیمه تاریک و به این سوال فکر میکنم، بدترین اتفاقی که میتواند مرا از حالت طبیعی خارج کند و یا مرا از پای در آورد، چیست؟ و واکنش من بعد از این اتفاق چگونه است؟! مثلن سه روز بعد یا یک هفته بعد ازاتفاق سخت چگونه ادامه میدهم؟ با چه انگیزهای دوباره کارهایم را انجام میدهم؟! روحیهام چگونه خواهد بود؟ به نظرم همهی ما بعد از تلخترین […]
…و باز زندگی مرا در بُهت فرو بُرد.
… و باز زندگی مرا در بُهت فرو برد! ما وارد بازی شدهایم و خروج از آن امکانپذیر نیست. صدایی میگوید: باید تا آخرش بروی. و ما برای بار چهاردهم از جا برمیخیزیم. و ادامهمیدهیم، جاده مهآلود است؛ حتا یکقدمی هم آشکار نیست. جلو میرویم، آهسته و پیوسته. بازی را باید تا آخرش رفت، یا میبَری یا یاد میگیری چگونه پس از افتادن برخیزی و ادامهدهی.
در محاصرهی ذهنهای بزرگ
دور میزی مربعی شکل نشستهایم. از آن لحظاتیست که از افکار زمینی فاصله داریم، حرفها که رد و بدل میشود گویی آگاهیمان بالا و بالاتر میآید. احساس میکنم زمان متوقف شدهاست. گفتمان اوج میگیرد و من مبهوت این دانش، اشتیاق و آگاهی میشوم. شنیدهام ذهنهای کوچک دربارهی آدمها، اتفاقات و روزمرگیها حرف میزنند و ذهنهای بزرگدربارهی ساختن و تغییر؛ و من چه خوشبختم که در محاصرهی ذهنهای بزرگم. کمی بعد […]
نبوغ، تلاقی تلاش است.
داشتم آموزههای حسین طاهری را مرور میکردم که چشمم افتاد به این جمله: برتری متولد نمیشود، در طول زندگی توسعه مییابد. نبوغ، تلاقی تلاش است. از نظر حسین طاهری نبوغ، مادرزادی نیست، نبوغ، تلاقی تلاش است. من بارها گفتهام که یادگیریِ یک مهارت و متخصص شدن در آن نیاز به صرف زمان زیادی دارد. گاهی میبینم دخترم که هنرجوی رشتهی طراحی است در طراحی نقوش هندسی و سنتی دچار مشکل میشود. […]