وقتی به روند زندگی و آدمای اطرافم، روابطم و چالشهایی که داشتم و دارم فکر میکنم میفهمم باید از چند دسته آدم که توی زندگیم بودن اومدن و رفتن و یا هنوز هستن، تشکر کنم.
دستهی اول: اونایی که باعث شدن بشکنم، حس کنم کوچیک و ناتوان هستم و یک قربانیام.
دسته دوم: اونایی که هر چه به سمتشون دویدم ازم دور و دورتر شدن.
دسته سوم: اونایی که هیچوقت من رو ندیدن!
تلاش برای دیدهشدن توسط نزدیکترین افراد در زندگی، وقتی تو برای اونها هیچ هستی و بهت القا کردن تو هیچ چیزی برای افتخار کردن نداری!
نه دستاوردی داری که کسی به تو افتخار کنه و نه ایده و برنامهای برای فردات!
بله، من از تمام کسانیکه باعث شدن من امروز به این درک برسم تشکر میکنم. زیرا وقتی اطرافیان و آدمهایی که با آنها در ارتباط بودی و هستی تصویر غلطی از تو به تو نشان دهند، و در فضایی بسته و طی چهارچوب فکری خاصی قرار بگیری هیچگاه به ارزش و تواناییهای خودت پی نمیبری.
وقتی دیوارها فرو میافتد وقتی به دنیای جدیدی قدم میگذاری، در مییابی چقدر اطرافت را با ذهنهای بسته، ترسو و بیمار احاطه کرده بودی!
دو راه داری، یا باید بنشینی و بابت تمام سالها و لحظههای از دست رفته افسوس بخوری و هر روز بیشتر و بیشتر در چاه ناامیدی و ترس و افسردگی فرو بروی و باور کنی ناتوان و حقیری! و یا راه دوم را انتخاب کنی؛ ابتدا در مییابی که احساس بیارزشی و کمبودن را افرادی به تو دادهاند که خودشان نتوانستهاند بزرگترین و تلخترین مسائلشان را حل کنند.
آنها چون در حل مسائل خودشان ناتوانند با تحقیر و کوچک کردن دیگران در واقع خودشان را آرام میکنند انگار ناخودآگاهشان میگوید: حالا که من در تغییر شرایطم و حل مشکلاتم ناتوانم بگذار دیگران هم هیچ کاری و هیچ حرکتی نکنند. با تحقیر و تمسخر و کوچک شمردن دیگران سعی میکنند خود را آرام کنند.
باری، وقتی به این درک رسیدم، نیاز داشتم خودم را بهتر بشناسم. با شناخت خود کمکم مسیرهایی جدید به رویم گشوده شد.
فهمیدم :
_باید برای خودم بیشتر وقت بگذارم. بنابراین سکوت، نوشتن و مدیتیشن را انتخاب کردم.
_ سلامتی روح و جسمم به خیلی از روابط ارجحیت دارد. بنابراین آدمها و روابطی که به روانم آسیب میرساندند را حذف کردم و ورزش و روابطم با کسانی که مرا دوست دارند را تقویت کردم.
_ ارتقای مهارتهای نرم، یادگیری و برنامهریزی برای یک هدف بزرگ. تقویت ذهنیت رشد این امکان را به من میدهد که همیشه و در همه حال انتخابها و تصمیمات درستی در زندگی داشته باشم.
سپاسگزارم از همه کسانیکه باعث شدند بشکنم، زمین بخورم و دوباره برخیزم.
راستی، اگر هیچگاه نمیشکستم؛ چگونه میتوانستم برخیزم، یاد بگیرم و از نو آغاز کنم؟