من فکر میکنم یکی از کارهای جسورانهای که یک فرد در زندگی میتواند انجام دهد، جسارت خداحافظی است.
بلدی خداحافظی کنی؟
خداحافظی از یک دوست یا همکلاسی یا همسایهای که سالها با او معاشرت داشتی و حالا فکر میکنی دیگر تمایلی به ارتباط نداری.
خداحافظی از یک عادت، از یک سبک زندگی یا از یک رفتاری که در خودت نمیپسندی!
خداحافظی از نسخهی اکنونت و سعی در تغییر و تبدیل به نسخهای بالاتر یا به قول امروزیها یک لِول بالاتر.
بگذارید صادقانه بگویم وقتی نسخهی قدیمی خودم را (چهار_پنج سال گذشته) به یاد میآورم یک آن مغزم خاموش میشود. سکوت همه جا را فرا میگیرد و من حس میکنم چقدر از آن فرد فاصله گرفتهام؛ سپس درمییابم که او، من نیستم.
تا به حال شده احساس کنید کنار یک رود آرام ایستادهاید ؛خودِ امروزتان یک طرف رود به خودِ گذشتهتان در طرف مقابل مینگرد و گویی او را نمیشناسد؛ کاملا غریبهاست. من این حس را تجربه کردهام. به نظرم بهترین و قویترین سوخت برای حرکت به سمت تغییر این حس است. اینکه یک روز که از خواب بیدار میشوی احساس کنی ورژن امروزت را دیگر دوست نداری و میخواهی به نسخهای بهتر و والاتر تبدیل شوی، آن لحظه است که جسارت میکنی و با خداحافظی از امروزت قدم در مسیری نو میگذاری.