وقتی صحبت از خود آگاهی می‌شود، منظور اینست که در لحظه حضور داشته باشیم و زندگی، رویدادها و شرایطی که با آن روبرو می‌شویم را تمام و کمال درک کنیم . وقتی با تنش‌ها و مشکلات تکراری روبرو می‌شویم، وقتی ما همیشه نقش ثابتی داریم و فرد مقابلمان تغییر می‌کند و هر بار آسیبهای مختلفی می‌بینیم، یعنی نیاز به بازنگری در رفتار و روحیات خود داریم.

من یاد گرفته‌ام در موقعیتهایی که در آنها تنش‌ را تجربه می‌کنم، هوشیار باشم. این هوشیاری به من، در طرز رفتار و نگرشم به موضوع کمک می‌کند. وقتی تنشی را تجربه می‌کنید، با خود فکر کنید؛ دفعه قبل هم در شرایط مشابه قرار داشتم و بازخوردی دادم که نتایج خوبی بهمراه نداشت، حالا دوباره این اتفاق تکرار شده و بازخوردی مشابه می‌دهم و باز هم تنش و دلخوری را تجربه می‌کنم و ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنم؛ عکس‌العمل تکراری.

چرا افراد در مواجهه با چالش‌ها، بحث‌ها و مشکلات زندگی رفتار متفاوتی در پیش نمی‌گیرند؟

تغییر واکنش ما در مقابل مسائل،  انرژی بیشتری از ما می‌گیرد. برای ما آسانتر است که رفتارهای از روی عادت را به کار ببریم، تا اینکه خود را مجبور کنیم، رفتار جدیدی را جایگزین کنیم و تغییراتی در نوع رفتار و نگرش‌مان بدهیم.

برای همین است که در مقابل تنش‌ها و اتفاقات زندگی وقتی رفتارهای هیجانی و بدون فکر را انجام می‌دهیم، احساس خوب و شادی حاصل از رفتار هیجانی فقط برای مدتی کوتاه است؛ سپس از رفتار خود پشیمان شده و احساس خوبی نسبت به خود نداریم.

تغییر دیدگاه و تغییر رفتار آسان نیست. تنهاکسانی موفق به تغییر در خود می‌شوند، که تغییر را نشانه‌ی قدرت بدانند، نه ضعف.

مسیر متفاوت را پیش گرفتن دشوار است، اما تاثیرات مثبت و درخشانی به همراه دارد.