امروز بعد از سه ماه به باشگاه رفتم. کلا” پنج نفر بودیم که هر کس برای خودش با وسایل و دستگاهها مشغول سوزاندن کالری بود. وقتی می خواستم روی وزنه بروم کمی تردید داشتم. اما رفتم. اول خوشحال شدم ،چون دیدم فقط یک کیلو به وزنم اضافه شده ،اما بعد با خودم گفتم :بیخودی خوشحال نباش کلی باید عرق بریزی تا این یک کیلو را کم کنی تازه یادت نرود که چند ماه پیش قرار بود (در اسفندماه) سه کیلو کم کنی. آنرا که کم نکردی هیچ ،قرنطینه و تحرک کم یک کیلو هم به آن اضافه کرد.

امروز یکی از دوستان در گروه محتواگران لینک مقاله اش را با موضوع “ترک عادت تنبلی” گذاشته بود. مقاله ی کاملی بود که از تمام زوایا به دردسرهای تنبلی پرداخته بود. وقتی مقاله را می خواندم مثالها و روایت هایی که نویسنده از تجربیاتش می گفت مرا به فکر فرو برد. با خودم فکر کردم درست است من هم بعضی از این موارد را تجربه کرده ام ،اهمال کاری و به تعویق انداختن کارها؛ اما وقتی دقیق تر به موضوع نگاه کردم و تمرکز کردم ،متوجه شدم در واقع این اولویت های ما در موقعیت های مختلف زندگی است که با عث می شود ما کاری را سریع و بدون معطلی انجام دهیم و برای بعضی کارهای دیگر تنبلی کنیم و پشت گوش بیندازیم و به قولی دقیقه نودی باشیم. علاقه و اشتیاق ما به برخی کارها باعث می شود سریع و بدون معطلی کاررا انجام دهیم.

در اولین روزهای قرنطینه (چند روز اول اسفند ۹۸) هنوز هم به قولی که به خودم داده بودم پایبند بودم. من قرار بود درمدت یکماه حداقل دو و حداکثر سه کیلو وزن کم کنم.اما تعطیلی باشگاه و نشستن در خانه امکان تحرک کافی را از من گرفت. بنابراین تصمیم گرفتم هر شب حدود یازده تا دوازده شب یک پیاده روی تند و سریع با کمی دویدن در پارک نزدیک خانه داشته باشم.

پایه ثابت پیاده روی های من (همسرم) همیشه حاضر بود. این اتفاق تا نیمه های اسفند ادامه داشت ،ما هرشب به پارک می رفتیم و می دویدیم .اما کم کم با شروع کلاسها و دوره هایی که در آنها شرکت کردم ورزش کردن کم رنگ شد. از آنجا که پرداختن به کار محتوا و نوشتن برایم جدی تر شد کم کم دویدن های شبانه کم و کمتر شد تا اینکه به کلی قطع شد.

کلاسهای آنلاین شب هیجان و جذابیت زیادی برای من داشت و هنوز هم برقرارند. انجام تکالیف و پس از آن نوشتن پست و انتشار در سایت برای من اولویت بیشتری دارد ،در واقع تنبلی نبود که مرا از ورزش کردن دور کرد ،آمدن کلاسهایی که جایگاه ویژه ای در لحظات من داشتند مرا از ورزش دور کرد .اما هر روز به این فکر می کردم به محض باز شدن باشگاه دوباره ورزش کردن را از سر می گیرم و خوشبختانه این اتفاق امروز افتاد.

برای یک نفر کتاب خواندن به ورزش کردن اولویت دارد و برای یک نفر دیگر تفریح وگردش با دوستان بر تمرکز روی نوشتن اولویت دارد. دیگری ترجیح می دهد ساعتها در موبایلش بچرخد و مطالب بی ارزش و پست های آبکی ببیند اما برای پرسش و حل مشکلش در گوگل سرچ نکند و چیزی نخواند و همواره با خودش درگیر باشد، دیگری حاضر است از دورهمی و مهمانی ها چشم پوشی کند در عوض یک مقاله پنج هزار کلمه ای  موثر بنویسد.

ما براساس اولویت هایمان زندگی می کنیم.تصور من این است که عشق و اشتیاق به هر کاری داشته باشیم آن کار هر چقدر هم سخت باشد،حتا کم کم و آهسته انجام می دهیم ؛و اگر کاری را دوست نداشته باشیم مدام از آن فرار می کنیم و با توجیهات مختلف طفره می رویم.

 

مطالعه بیشتر:

اولویت ها و تاثیر آنها بر موفقیت