چرا ما سبز نشویم؟
چرا ما سبز نشویم ؟|bitakeyhani.com

امروز در گوشه ای از تراس خانه پشت دو گلدان بزرگِ سفالیِ خالی چشمم به گلدان کوچکی افتاد که سال گذشته دو روز مانده به تحویل سال نو آن را خریده بودم. گلدان کوچکی که وقتی آن را دیدم دلم برایش غش رفت .یک شاخه سنبل بنفش در خاک آن روییده بود. گلفروش گفته بود که پیاز سنبل هر سال دم دمای عید گل می دهد.

اواخر فروردین پس از اینکه سنبل بنفش کم کم طراواتش را از دست داد و خشک شد ،گلدانش را گوشه ی تراس گذاشتم و دیگر سراغش نرفتم. یک گلدان نارنجی کوچک که فقط خاک در آن بود. و آثاری از ساقه ی خشکیده ی سنبل سال پیش هم روی خاک مانده بود. 

حرف گلفروش را پاک فراموش کرده بودم و فکر نمی کردم امروزکه اتفاقی چشمم به گلدان افتاد دوباره دلم برایش غش برود!

وقتی به جوانه ی سبزی که از توی خاک سر بر آورده بود نگاه کردم با خودم فکر کردم؛ این گلدان در قسمتی از تراس بود که نور مستقیم آفتاب به آن نمی تابید. من یک قطره آب در خاک خشک این گلدان نریخته بودم. در برف و سرما گوشه ی تراس پشت چند گلدان خالی  مخفی شده بود و اصلا جلوی چشمم نبود تا مثل آن دو پیچک مغرور لوس بازی در آورد و برگهایش از سرما رنگ پریده شوند و دلبری کنند تا خوب حواسم را جمع کنم ، جایشان را تغییر دهم و مراقبشان باشم . من این گلدانِ کوچکِ نارنجی رنگ که در دل خاکش پیاز سنبلی مخفی بود را کاملا فراموش کرده بودم ، اما رشد کرد،سبز شد . نشستم و خوب نگاهش کردم ،انگار با من حرف می زند می گوید :” تو حواست به من نبود اما من سبز شدم ،رشد کردم و تا چند روز آینده گلبرگ های ریز بنفشم را خواهی دید.”

سنبل مثل پیچک نبود که با شروع سرما جایش را تغییر دهم تا در مقابل نور آن را بچرخانم و حسابی مراقبش باشم تابرگهایش از رنگ پریدگی در بیایند. بدون نور کافی بدون قطره ای آب بدون کود در مقابل سرما دوام آورد و سر موعد مقرر سبز شد؛ احتمالا دوستانش در شرایط بهتری هستند ،مثلا در گلخانه ها و تحت مراقبت باغبان ها و گلفروش ها؛ اما سنبل بنفش من هم دست کمی از آنها ندارد. گلفروش می گوید :”چند روز دیگر گل می دهد.”

با خود میگویم در هر شرایطی:

” چرا ما رشد نکنیم ؟”

“چرا ما سبز نشویم ؟”

“چرا ما پُر از شکوفه نشویم؟!”

 

مطالب بیشتر:

روزهای روشن در راهند…