مروری کوتاه بریادداشت های صادق چوبک

این کتاب مجموعه ی چند داستان کوتاه از صادق چوبک است که به انتخاب کاوه گوهرین گرد آوری شده است.

 

فصل اول کتاب یادداشت های صادق چوبک است و نظرات نویسندگانی چون:براهنی ،جمال زاده،سپانلو،خانلری و… دربارۀ چوبک است.

یادداشت های صادق چوبک:

نویسنده مثل یک بنا باید با کمک مداد و تردیدش مرتب کار تراز وشاغول را دنبال کند.تا پی دیوار اثر کج گذاشته نشود وناگزیر دیوار تا ثریا کج نرود.

صادق چوبک در یکی از یادداشت هایش درباره داستان سنگ صبور نوشته :

سنگ صبور قرار بود داستان دوازدهم کتاب خیمه شب بازی باشد.طرح این داستان را من در سال ۱۳۲۰ ریختم. اول اسم آن را گذاشته بودم “لعان” یعنی فرزندی که پدر در حلال زادگی آن شک می کندو در حقیقت با نفی وانکار ابوت خود،فرزندی را که به او منسوب است طبق قوانین اسلامی از خود نمی داند. اصل داستان حکایت زنی است که برسر چهار زن دیگر وارد خانه ای می شود و مرد خانه که در حسرت فرزندی می سوزد از او صاحب اولاد ذکوری می شود.اما یک اتفاق به همراه توطئه چهار هوو سبب می شود که این بچه “لعان” بشود.اتفاق همان است که در سنگ صبور آمده.یعنی بچه در شلوغی “حرم شاه چراغ” به علت خوردن آرنج زائری به دماغش خون دماغ می گردد و براساس یک خرافه که می گوید اگر حرامزاده ای وارد شاه چراغ بشود خون دماغ خواهد شد انگ حرامزادگی  برپیشانی طفل می خورد. این داستان که قرار بود داستان دوازدهم خیمه شب بازی باشد،یازده بار نوشته شد.ماشین شد ،آماده شد که به مطبعه برود،ولی چون راضی نبودم،دوباره از سر نوشتم وبالاخره صورت دوازدهم آن به چاپ رسید.

رضا براهنی دربارۀ او می نویسد:

چوبک گفتار را به صورت گفتار وزما ن وصل را به صورت کتابی می آوردومعلوم است که این نوع طرز بیان را درنتیجه تمرین وممارست ودقت در صحبت مردمی که عامیانه حرف می زنند یاد گرفته است ومی داند که مردم در کجاها حروف وصداها،کلمات را ادغام می کنند ودر کجاها کِش می دهند ودرکجاها ضرب المثل ها را بکار می برندو کجاها نتیجه مطلوب ر امی گیرند.

چوبک نه فقط از طریق شخصیت هایی که خلق کرده خود رانویسندۀ مردم بدبخت نشان می دهد،بلکه با تقلید از زبان مردم برخلق هنرمندانه آن زبان در قصه ها و اندیشه متعلق به آن طبقه،می ماند.

چوبک :

اینهمه دفتر وکاغذ سفید حالم رابد می کند.از اینکه نمی توانم سیاهشان کنم.فکرها وقصه هایی در سرم می جوشد،خیلی قشنگ و وقتی نمی توانم بنویسم،از این ناتوانی عصبانی می شوم.

صادق چوبک متولد ۱۲۹۵-بوشهر

او در تیر ماه ۱۳۷۷ چشم از جهان فرو بست. جسد او به درخواست خودش سوزانده شد.

مطالب بیشتر: 

پناهگاه یک نویسنده 

داستان کوتاه|تاوان یک بوسه