داستان

داستان کوتاه|شکوفه های بهار نارنج

دفتر و کتابم را جمع کردم و در کیفم گذاشتم . یک آدامس با طعم توت فرنگی توی کاغذ آلومینیمی پیچیده شده، ته کیفم افتاده بود. کاغذ دورش را باز کردم و آدامس را انداختم توی دهنم. کلاس خالی شده […]