توسعه ی فردی یادداشت روز

نظر دادن، چرا و چگونه ؟

یکی از صفحاتی که در اینستاگرام دنبال می کنم صفحه ی آقای طهرانی است. دیشب ایشان یک لایو باعنوان “از مذاکره تا قرارداد” گذاشته بودند؛معمولا هر لایوی را نگاه نمی کنم اما این عنوان را پسندیدم. ایشان صحبت شان را […]

داستان

داستان کوتاه|من اورا نکشتم

وارد ساختمان شدم. همه جا تاریک بود،پنجره ی کوچکی در پاگرد اول بود. نور کمی از چراغ های خیابان از پشت پنجره راه پله ها را روشن میکرد. کفش هایم را در آوردم و در کوله ام گذاشتم و آهسته […]

توسعه ی فردی کتابهایی که خوانده ام

مامان و معنی زندگی|داستان های روان درمانی از یالوم

مامان و معنی زندگی مجموعه ای از شش داستان است که اروین یالوم به عنوان یک روان درمانگر از تجربیاتش با بیمارانش نوشته است. مامان و معنی زندگی از کتاب های محبوب من است که برای اولین بار سه سال […]

یادداشت روز یادگیری

چگونه برای داستانم شخصیت های جالب خلق کنم؟

می خواهم از خودم آغاز کنم، اینکه چگونه داستانی را خلق می کنم و شخصیت ها و موضوع داستان چگونه پدید می آیند. اولین داستان کوتاهم را در چهارده سالگی نوشتم. شخصیت اصلی داستانم خودم بودم، شروع داستان با توصیف […]

پادکست

صدایت زدم ،نشنیدی|روایتی از یک خداحافظی

ذهن های بزرگ دربارۀ ایده ها بحث میکنند،ذهن های معمولی دربارۀ رخدادهاو ذهن های کوچک دربارۀ افراد . -النور روزولت- امروز متن کوتاهی نوشتم و تصمیم گرفتم آنرا به صورت فایل صوتی در آورم.  صدایت زدم ،نشنیدی ؛روایتی ست ازیک […]

یادداشت روز

ره آسمان درونست پَرعشق را بجُنبان

ره آسمان درونست  پَر عشق را بجنبان مولانا گاهی لازم است به سفری روحانی بروی !در حالی که جسمت در جایی آرام می گیرد ، روحت، رویاها را درچمدانی بریزد و دور شود ، دورِ دور… روح بایدبه جایی برود […]

دلنوشته یادداشت روز

کلمات را برای اهلش خرج کنید.

حس میکنم یخ زده ام، احساس سنگینی می کنم ، گویی وزنه ای به من آویزان است. بی انگیزگی و نا امیدی بر روحم چنگ انداخته. دفترهای روز نوشته هایم را یکی یکی باز می کنم از هر کدام چند […]

شعر و شاعر

حماسۀ اندوه،نزار قبانی

امروز در میان دفترشعر نزازقبانی چشمم افتاد به “حماسۀ اندوه” ؛دیدم خوب است چکیده ای از این شعر را بنویسم.   نزار قبانی  ، حماسۀ اندوه   عشقت اندوه را به من آموخت و من قرن ها در انتظار زنی […]

داستان

داستان کوتاه|یک روز برفی

برف سنگینی می بارید ،دانه های ریز برف در باد و بوران سرگردان بودند. نسیم اولین نفری بود که به کارگاه رسید. فضای کارگاه سرد بود. شوفاژها را روشن کرد .سپس به آشپزخانه رفت و کتری را روی اجاق گذاشت. […]